سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

بی‌شوهری بی‌داد می‌کند؟!

"دختر مجردی که از بیست‌وپنج سال می‌گذرد، باید خود را آماده کند برای ندیدن و نشنیدن خیلی چیزها!" این را مریم می‌گوید، که حالا بیست و پنج سال دارد و به گفته خودش از این به بعد در همه مهمانی‌ها و جمع‌ها باید منتظر این سئوال باشد که "چرا ازدواج نمیکنی؟" البته او تنها نیست. اکثر دوستان و اطرافیان او همه دختران مجرد در آستانه ازدواجی هستند که میان خنده و شوخی‌هایشان از حقیقتی اجتماعی حرف می‌زنند؛ "کو شوهر"؟!
 
ادامه مطلب ...

از ماجرای «بیجه» تا مرگ تلخ «نگین و نگار»؛ لاپوشانی تا کی؟!


اخبار تلخی که گریه را از شیارهای چهره عبور می‌‌دهند، زیادند؛ مثل دختر بچه شش ساله بوشهری که بدنش با فندک مرد معتاد سوزانده و دو چشمش کور شد...

مثل عرشیای چهار ماهه محله «لب‌خط» که در مصرف ناخواسته و استنشاق دود مواد مخدر پدر و مادر در زیر سقف، اوردوز کرده و قلبش از تپش ایستاد...

مثل پدری که همین روزها نگین و نگار 7 و 12 ساله‌اش را به دار آویخت و گریان و پشیمان خود را هم کشت و ای کاش یکی از درختان بلند آن باغ متروکه می‌گفت چه رنجی آنچنان به این مرد هجوم آورد که وقتی تمامی باغ گریه می‌کرد، دخترکانش را بین آسمان و زمین معلق کرد؟...

 
ادامه مطلب ...