تا به جفایت خوشم، ترک جفا کردهای
این روش تازه را تازه بنا کردهای
راه نجات مرا از همه سو بستهای
قطع امید مرا از همه جا کردهای
ادامه مطلب ...
ما از دل و دین در ره دلدار گذشتیم
از هر دو جهان در طلب یار گذشتیم
گاهی به ره صومعه سرمست دویدیم
گاهی ز در میکده هشیار گذشتیم
امشب ندانم ای بت زیبا چه می کنی
ما بی تو خون خوریم، تو بی ما چه می کنی
گویی که همچو مایی و بی ما به سر بری
برگو که عاشقی و شکیبا چه می کنی
ادامه مطلب ...
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را چه شد
ادامه مطلب ...
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون می رود نهفته ازین زخم اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
ادامه مطلب ...
دل در اندیشهٔ آن زلف گرهگیر افتاد
عاقلان مژده که دیوانه به زنجیر افتاد
خواجه هی منع من از بادهپرستی تا کی
چه کند بنده که در پنجهٔ تقدیر افتاد
ادامه مطلب ...
قرار دلم کجا می روی
چرا می روی چرا می روی
خطا می روی
چرا نشنوم صدای تو را
به جان می برم جفای تو را
کجا می روی
ادامه مطلب ...