سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ایم

تا به دامان تو ما دست تولا  زده ایم
به تولای تو بر هر دو جهان پا زده ایم

تا به کوی تو نهادیم صنم روی نیاز

  ادامه مطلب ...

خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم

تا به دامان تو ما دست تولا  زده ایم
به تولای تو بر هر دو جهان پا زده ایم

تا به کوی تو نهادیم صنم روی نیاز
پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ایم
  ادامه مطلب ...

یعنی از عمر همین بود تن آسایی ما

یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما
ما تماشایی او ، خلق تماشایی ما

قامت افروخته می‌رفت و به شوخی می‌گفت
که بتی چهره نیفروخت به زیبایی ما
 

ادامه مطلب ...

من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست

چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد
خلیل من همه بت‌های آزری بشکست
  ادامه مطلب ...

ای که مهار می‌کشی صبر کن و سبک مرو

بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
می‌روم و نمی‌رود ناقه به زیر محملم

بار بیفکند شتر چون برسد به منزلی
بار دل است همچنان ور به هزار منزلم
  ادامه مطلب ...

گفتمش چاره ی این سوز بگو گفت بساز

شد در شکوه من با سر گیسوی تو باز
شب وصل است بسی کوته و این قصه دراز

پر من داد ولی رفته ز یادم پرواز
من که پروا ندارم چه کنم با پر باز
  ادامه مطلب ...

مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود

چنانم بانگ نی آتش بر جان زد
که گویی کس آتش بر نیستان زد

مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود
نوای نی امشب بر آن دامان زد
  ادامه مطلب ...