دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل است هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصل است
پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی باز میگویم که هر دعوی که کردم باطل است
زهر، نزدیک خردمندان اگر چه قاتل است چون ز دست دوست میگیری شفای عاجل است
(سعدی)
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم
در دور دست
قویی پریده بی گاه از خواب
شوید غبار نیل ز بال و پر سپید
لبهای جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید
در هم دویده سایه و روشن.
زندگی ذره کاهیست ، که کوهش کردیم
زندگی نام نکویی ست که خارش کردیم
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،
زندگی نیست بجز دیدن یار ،
من آن ابرم بهارم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی دانم کجا سر می گذارد
ه. الف. سایه