سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

زنجیر را باور نکن

آزاد شو از بند خویش ، زنجیر را باور نکن
اکنون زمان زندگی ست ، تاخیر را باور نکن
حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن ، شمشیر را باور نکن
خود را ضعیف و کم ندان ، تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی ، تحقیر را باور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود ، نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن ، تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید ، آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو ، زنجیر را باور نکن

مهدی جوینی

سعدی


دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل است                    هر که ما را این نصیحت میکند بی‌حاصل است
پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی                     باز میگویم که هر دعوی که کردم باطل است
زهر، نزدیک خردمندان اگر چه قاتل است                     چون ز دست دوست میگیری شفای عاجل است
(سعدی)

عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم
ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست

تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

  ادامه مطلب ...

آیینه



خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت
 

ادامه مطلب ...

قو


در دور دست
قویی پریده بی گاه از خواب
شوید غبار نیل ز بال و پر سپید
لب‌های جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید
در هم دویده سایه و روشن.


  ادامه مطلب ...

زندگی


زندگی ذره کاهیست ، که کوهش کردیم
زندگی نام نکویی ست که خارش کردیم
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،
زندگی نیست بجز دیدن یار ،


  ادامه مطلب ...

هوای گریه

من آن ابرم بهارم که می خواهد ببارد

دل تنگم هوای گریه دارد

دل تنگم غریب این در و دشت

نمی دانم کجا سر می گذارد




ه. الف. سایه