سپیده سر زد و تو همچنان در بند خوابی
بیا کاری بکن ای جان من، مست شرابی
اگر فرصت رود از کف، دگر بازت نخواهد گشت
جهان در حال بهبود است و تو رو به خرابی
بپا خیز و برای مردمانت خیر و خوبی خواه
به حد قدرت و دارائیت کار ثوابی
بیا و پرده از اسرار بردار و حقیقت
نمایان ساز و باطل کن تو سحر هر سرابی
ای همه عمر و توانائیم
مونس درد و غم و تنهائیم
کاش دوباره به کنارم شوی
تا مگر از غصه برون آریم
علی واعظ بزرگی
کوروش کیانی قلعه سردی شاعر خوزستانی
در پاسخ به فاجعه ی اسیدپاشی دراصفهان
جای چرخاندن بیهوده ی این دسته کلید
قفل را پاک کن از ذهن قفسهای پلید
اصفهان زخم مغول دیده و تاراج عرب
بارها خورده از این گونه تکانهای شدید
ادامه مطلب ...
خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم
راه رود جاری احساسمان را سد کنیم
عشق، در هر حالتی خوب است؛ خوبِ خوبِ خوب
پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم
دل به دریا میزنم من... دل به دریا میزنی؟
تا توکّل بر هر آنچه پیش میآید کنیم
جای حسرت خوردن و ماندن، بیا راهی شویم
پایمان را نذر راه و قسمتِ مقصد کنیم
میتوانی، میتوانم، میشود؛ نه! شک نکن
باورم کن تا "نباید" را "فقط باید" کنیم