سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

عاقل آن به که در اندیشه ی پایان باشد

تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد
جان که جانانش نباشد تن بی‌جان باشد

دردم از کیست مپرسید بپرسید که کیست
آنکه بر گریه ی من بیند و خندان باشد
  
دل مجموع در این جمع نبینم به کسی
مگر آن کس که زیاد تو پریشان باشد

هوشمندان به سد اندیشه ز هم نگشایند
مشکلی را که به یک جرعه می آسان باشد

گنج و رنج و غم و شادی جهان در گذرند
عاقل آن به که در اندیشه ی پایان باشد

یا رب این شاه کرم پرور درویش نواز
تا جهان است جهاندار و جهانبان باشد

نشاط اصفهانی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد