با آن که دلم از غم هجرت خونست
شادی به غم توام ز غم افزونست
اندیشه کنم هر شب و گویم یا رب
هجرانش چنین است وصالش چون است!
بی روی تـو خـورشید جهانسوز مـباد
هم بی تو چراغ عالم افروز مباد
با وصـل تـو کـس چو من بد آمـوز مباد
روزی که تو را نبینم آن روز مباد
چون کار دلم ز زلف او ماند گره
بر هر رگ جان صدا از او ماند گره