سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

ﯾﺎ شاهد ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺭﺍ، ﺍﺯ ﻋﻘﻞ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﺍﻣﺸﺐ ﺍﮔﺮ ﯾﺎﺭﯼ ﮐﻨﯽ، ﺍﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﺗﻮﻓﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

 ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺍﻓﮑﻨﻢ، ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﻢ

 ﻣﯽ ﺟﻮﯾﻤﺖ، ﻣﯽ ﺟﻮﯾﻤﺖ، ﺑﺎ ﺁﻥ ﮐﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﯿﺴﺘﯽ

 ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻤﺖ، ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻤﺖ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ  

ادامه مطلب ...

ساقی سیمین بدن

با ساقی سیمین بدن
در پای گل ساغر بزن 
سنبل  بچین
سوسن ببین در سایه بنشین
  ادامه مطلب ...

سکوت گویا

سکوت اگر نشانه رضا بود
چگونه باور نکنم سکوت گویای تو را
نگاه اگر پیام آشنا بود
چرا تمنا نکنم نگاه گیرای تو را

  ادامه مطلب ...

از عِشق گفتم ، باور نکردی

بر من گُذشتی سر بر نَکردی
از عِشق گفتم ، باور نکردی

دل را فکندم ارزان به پایت
سودای مِهرش در سر نکردی

گفتم گلم را می بویی از لطف
حَتی به قَهرش پرپر نکردی

دیدی سَبویی پر نوش دارم
با تِشنگی ها لَب تر نکردی

یادت به هر شِعر منظور من بود
زین باغ پرگل منظر نکردی

هنگام مـَستی شور آفرین بود
لطفی که با ما دیگر نکردی

سیمین بهبهانی

مانده بی مجنون لیلی این زمانه

مانده بی مجنون
 لیلی این زمانه
 گشته از چشمش
 اشک خونین روانه

مانده در گوشه ای
 ساز عاشقان بی ترانه
کس نسازد دگر
نغمه ای چنان عاشقانه

این زمان به خدا
در میان شما
 نشان ز مجنون نبیند
آن صفای درون
شور و حال جنون
 ز قصه بیرون نبیند

مرغ نغمه سرا
پر کشیده چرا ز آشیانه
نغمه ای نزند
در سکوت سحر به بام خانه

هر دلی فرشته خو بود
 حلقه ای زمان از او بود بیگانه
گر ز عاشقی رود سخن
پاسخ آیدت که دم مزن دیوانه

ای دل از بتان حوصله کن
 تا اسیر و شیدا نشوی
در زمانه هم رنگ کسان
جلوه کن که رسوا نشوی
قصۀ عاشقی بیش ازین مگو
بعد از این کی زند
کس از این سبو پیمانه

مانده در گوشه ای
 ساز عاشقان بی ترانه
 کس نسازد دگر
نغمه ای چنان عاشقانه

سیمین بهبهانی

چرا رفتی؟

چرا رفتی، چرا من بیقرارم
به سر، سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟
  ادامه مطلب ...

دلم گرفته ای دوست

دلم گرفته ای دوست
 هوای گریه با من
گر از قفس گریزم
 کجا روم، کجا من؟

کجا روم؟ که راهی
 به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم
به کنج تنگنا من
  ادامه مطلب ...