از شراب چشم تو من مست مستم نازنین
خالقت را من دمادم می فرستم آفرین
کاش می شد نرمتر باشی تو با من ای عزیز
گوئیا در سینه داری یک دلی بس آهنین
علی واعظ بزرگی
96/12/14
دردا که دلم گشت گرفتار نگاهش
وای از دل عاشق که نشسته سر راهش
دل در قفس سینه تحمل نتواند
شاید دلکم پر کشد از دیدن ماهش
96/12/6
علی واعظ بزرگی
آمدم به درگهت درمان درد من شوی
قلب تاریک مرا روشن کنی مرهم شوی
گنبد زرین تو از دور آرامم نمود
روز محشر می شود آیا مرا همدم شوی؟
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
علی واعظ بزرگی
سیزدهم مرداد نود و شش
تهران
چشم انتظارم که مگر ماه درآید
در تاری شب نور بر این راه درآید
دل گشته گدای سر کویت جانا
آیا رسد آنروز که این شاه در آید؟
علی واعظ بزرگی
دی ماه 95
هزار وعده زیبا بداده ای بر دل
ولی نشد که یکی را وفا کنی
چرا به دل عاشق و زار و نحیف
چنین تو ظلم و ستم یا جفا کنی
می روم در کنج عزلت با خودم تنها شوم
می سپارم دل به یادش تا مگر احیا شوم
یاد آن دشت بلا سر تا به پا خون، می شوم
قطره ای هستم مگر با یاد او دریا شوم
ادامه مطلب ...
سپیده سر زد و تو همچنان در بند خوابی
بیا کاری بکن ای جان من، مست شرابی
اگر فرصت رود از کف، دگر بازت نخواهد گشت
جهان در حال بهبود است و تو رو به خرابی
بپا خیز و برای مردمانت خیر و خوبی خواه
به حد قدرت و دارائیت کار ثوابی
بیا و پرده از اسرار بردار و حقیقت
نمایان ساز و باطل کن تو سحر هر سرابی