سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

مرگ بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قرآن خوانده ام... یعقوب یادم داده است:

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

  ادامه مطلب ...

تو غلط می کنی


تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
سر خود آینــه را غـــرق تماشــا ببری

مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم

گـــور بابای دلـی را کــــه بـــه اغــــوا ببری
 

ادامه مطلب ...

تلخی و شیرینی


چه کسی روی لبان تو شکر ریخته است؟
قهوه ی چشم تو را باز قجر ریخته است؟

هدفش چیست از این تلخی و شیرینی ها؟
آنکه در خیر عمل های تو شر ریخته است

عاشقت بوده خدا و به گمانم قندیل
اشک او بوده که از عصر حجر ریخته است
  ادامه مطلب ...

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت



گفتم نرو ! بمان ! قسم ات می دهم ولی

تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت

  ادامه مطلب ...

بیدارم نکن مادر


یک عمر جان کندم میان خون و خاکستر
من نامه بر بین تو بودم با کسی دیگر

طاقت نمی آوردم اما نامه می بردم
از او به تو ..از تو به او.. مرداد .. شهریور

پاییز شد با خود نشستم نقشه ایی چیدم
می خواستم غافل شوید از حال همدیگر
  ادامه مطلب ...

شماره ات چند است؟


قطارِ خطّ لبت راهی سمرقند است
بلیت یک سره‌ از اصفهان بگو چند است؟

عجب گلی زده‌ای باز گوشه‌ی مویت
تو ای همیشه برنده! شماره‌ات چند است؟


  ادامه مطلب ...

بچه محله امام رضایُم


شعر طنز با لهجه مشهدی

بچه محله امام رضا



**


موره میبینی که شر و با صفایم

بچه محله امام رضایم

زلزلیم حادثیم بلایم

بچه محله امام رضایم

هر روز جمعه دلومه مبندم

به پینجله طلا و ورمگردم

کار و بارم ردیفه با خدایم

بچه محله امام رضا یم

به موبگو بیا به قله قاف

اصلا مو ره بیزر همونجه علاف!

قرار مرار هر چی بیگی مو پایم

بچه محله امام رضایم

دروغ ، مرغ نیست مییون ما باهم

الان به عنوان مثال تو حرم

چند روزه که تو نخ کفترایم

بچه محله امام رضایم

چشم موره گیریفته چنتا کفتر

گفته خودش: چنتاشه خواستی وردر

الان درم خادماره مپایم

بچه محله امام رضایم

کفتراره که بردم از روگنبد

مرم مو واز تونخ رفت وآمد

تو نخشه او گنبد طلایم

بچه محله امام رضایم

گنبده نصب شب مده به دستم

او گفته: هر وخ که بییی مو هستم

مویم که قانع و بی ادعایم

بچه محله امام رضایم

وخته میبینم توی عالم همه

ازش میگیرن و مگن واز کمه

گنبدشه اگر بده رضایم

بچه محله امام رضایم

گنبد وممبد نموخوام باصفا

سی ساله پای سفره ای آقا

منتظر یک ژتون غذایم

بچه محله امام رضایم



قاسم رفیعا