سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

سحرگاه امید

به نام نامی یکتای بی همتا

سو استفاده انتخاباتی از آیت الله بهجت

در حالیکه حامیان دکتر احمدی نژاد با سواستفاده از تشییع جنازه آیت الله العظمی بهجت اقدام به سردادن شعارهای انتخاباتی کردند سایت حامی رییس جمهور نیز در خبری با عنوان دعای آیت الله بهجت در حق دکتر احمدی نژاد نوشت:
ادامه مطلب ...

حاشیه‌های چای ریاست جمهوری

"چند روز پیش، مجموعه خاطراتی از محمود احمدی‌نژاد در ۲۵۰ بند منتشر شد که رجانیوز مدعی است «جمعی از دانشجویان مستقل دانشگاه‌های ایران» آن‌ها را جمع‌آوری کرده‌اند.
داریوش محمدپور، حاشیه‌ای خواندنی بر بندهایی از این خاطرات نوشته است. بد ندیدم من هم حاشیه‌ای بر یکی دو بند از این «خاطرات» بنویسم.

در جایی نوشته‌اند: «دکتر معمولاً وقتی مطلبی می‌خواهد بنویسد، حداکثر استفاده را از کاغذ دم دستش می‌برد. پاکت‌های نامه را آرام و با احتیاط باز می‌کند که آسیبی نبیند و بعد از پشت آن‌ها هم برای نوشتن استفاده می‌کند و دور نمی‌اندازد.»
کار بسیار پسندیده‌ای است؛ اما بعید می‌دانم آقای رییس‌جمهور از پشت پاکت نامه برای مکاتبات رسمی استفاده کند. راستش اگر هدف صرفه‌جویی در مصرف کاغذ است، می‌شود کلاً کاغذ را کنار گذاشت و برای این گونه مکاتبات و یادداشت‌های دم دستی، از کامپیوتر استفاده کرد.

اما جالب‌تر آن‌جاست که آورده‌اند: «کتر بچه‌هایش را طوری بار آورده که وقتی برای دیدن پدرشان به دفتر رییس‌جمهور می‌آیند، ما کارمندهای دفتر، حتی یک فنجان چای نمی‌توانیم به آن‌ها بخورانیم.»
هدف از نقل این مورد، قاعدتاً نشان دادن حساسیت محمود احمدی‌نژاد در مورد دخل و تصرف در بیت‌المال است و می‌خواهد «پاک‌دستی» وی را برساند. اما بد نیست کمی از ماشین حساب هم استفاده کنیم.

فرض کنید که هر روز یک نفر از فرزندان آقای رییس‌جمهور برای دیدن پدرشان به نهاد ریاست جمهوری بروند و یک لیوان چای بخورند. قاعدتاً این یک لیوان چای، هزینه‌ای بیشتر از صد تومان نخواهد داشت.

به این ترتیب اگر فرزندان آقای احمدی‌نژاد، چای نهاد ریاست جمهوری را می‌خوردند، روزی صد تومان، ماهی سه هزار تومان و سالی ۳۶ هزار و ۵۰۰ تومان خرج روی دست بیت‌المال می‌گذاشت و در کل چهار سال زمام‌داری دولت نهم، چای خوردن فرزندان آقای رییس‌جمهور، جمعاً ۱۴۶ هزار تومان هزینه به کشور تحمیل می‌کرد.

اما بیایید چند مورد کوچک را مرور کنیم:
سه‌شنبه یازدهم فروردین‌ماه آقای احمدی‌نژاد به ۱۲۰ نفر از کارکنان وزارت امور خارجه، نفری صد هزار تومان (در مجموع ۱۲ میلیون تومان) عیدی داد.

ادامه مطلب ...

نظرسنجی

سلام دوستای عزیز
شبکه سی ان ان طی یک نظر سنجی قصد مشروعیت بخشیدن به جنایات اسرائیل غاصب را دارد .
و حالا نوبت ماست که با رای خودمان در این نظرسنجی جنایات این رژیم شیطانی را محکوم کنیم و از مردم بی دفاع فلسطین حمایت کنیم .
برای شرکت در این نظرسنجی به آدرس زیر بروید و برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین روی پرچم این کشور کلیک کنین

از دوستانی که وبلاگ دارن خواهش میکنم این مطلب رو تووبلاگشون بذارن تا اندکی به مردم غزه کمک کرده باشیم
http://www.israel-vs-palestine.com/gz

فیلم سینمایی فرار بزرگ

 این مطلب جالب رو برای دوستانی که ندیدند از سایت تابناک آوردم:
 
 
فیلم سینمایی فرار شهرام جزایری در پنج نسخه ایرانی، هندی، افغانی، هالیوودی و سینما - ماورایی ساخته می‌شود؛ در نسخه هندی می‌بینیم که بستنی فروش به شهرام و دو سرباز انتقال او به زندان می‌گوید: اِ، شهرام تویی؟! اینجا چکار می کنی؟ یادته تو محله مون با هم توی بستنی فروشی کار می کردیم؟ وضعت توپ شده ما رو نمی شناسی! سرباز اولی که انگار تازه متوجه ماهیت شهرام می شود خطاب به او: ا‌ِ شهرام جزایری تویی؟! می دونی چند سال دنبالت می گشتم؟! شهرام منم بهرام! داداش گم شدت! صدایی سوزناک فریاد می‌زند: داداااااااش.

به گزارش برنا، از آنجا که شهرام جزایری هم آدم بود و هم مهم، و از آنجا که فرار یک آدم مهم، یک اتفاق مهم است، و باز هم از آنجا که یک اتفاق مهم می تواند یک سوژه مناسب برای تهیه یک فیلم باشد، پیش بینی می شود در آینده ای نه چندان دور فیلم هایی با موضوعیت «فرار شهرام جزایری عرب» با شرح هایی مشابه زیر ساخته شود.

1- نسخه افغانی:
ش.ج: آهای سربازها آن کفتر را بنگرید، که همانا از آن بالا می آیه!
سرباز اولی: عجب!
سرباز دومی: آن یکی دیگر را بنگر!
سرباز دوم(در اینجا به زیر آواز می زند): از آن بالا کفتر ...
سرباز اولی: اِ شهرام کو؟
سرباز دومی: ای وای انگاری اغفال شدیم، شهرام فرار کرد.

2- نسخه ایرانی:
ش.ج: چند می گیرین اغفال شین؟
سرباز اولی: دهنت رو ببند! این چه حرفیه؟ مگه خودت ناموس نداری!
ش.ج: احمق! منظورم از اغفال اینه که بذاری متواری بشم!
سرباز اولی: آها! اما جواب بقیه رو چی بدیم؟
(این قسمت از فیلم برای اکران عمومی حذف گردید!)
سرباز اولی: وای چه احساس بدی دارم!
سرباز دومی: فکر کنم اغفال شدیم!

3- نسخه هندی:
ش.ج: من هوس بستنی کردم.
سربازها: پس باید ما رو هم مهمون کنی!
ش.ج: عجب رویی دارین، دو دقیقه پیش پیتزا مهمونتون کردم، باشه بستنی هم می خرم. آقای بستنی فروش بی زحمت سه تا بستنی بدین.
بستنی فروش: اِ، شهرام تویی؟! اینجا چکار می کنی؟ یادته تو محله مون با هم توی بستنی فروشی کار می کردیم؟ وضعت توپ شده ما رو نمی شناسی!
سرباز اولی که انگار تازه متوجه ماهیت شهرام می شود خطاب به او: ا‌ِ شهرام جزایری تویی؟! می دونی چند سال دنبالت می گشتم؟! شهرام منم بهرام! داداش گم شدت!
ش.ج سرباز اولی رو در آغوش می گیره و در حالی که از خوشحالی اشک می ریزه: داداش!
سرباز دومی: شهرام و بهرام، منم اسفندیار هستم!
(لازم به توضیح است در این فیلم اسفندیار با شهرام و بهرام هیچ نسبتی ندارد، و صرفاً جهت گفتن یک دیالوگ یک جمله ای پرانده است.)
بعد این چهار نفر در همان حالی که بستنی می خوردن آواز خوندن و حرکات موزون هم انجام می دادن، در ضمن باران هم می آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولی: ای شهرام! ای مایه دار، ای مخ اقتصادی، ای یابنده آسانسور ترقی، ای استعداد درک نشده، ای فرار مغزها، ای خوش‌تیپ، ای هدیه دهنده به هر مجلس و محفلی، ای کمک کننده به بی نیاز و با نیاز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج- ای بهرام! اگر عشقت حقیقی است پس اغفال شو!
بستنی فروش: این همه بستنی های من، فدای یک خنده تو، ای که با اشارتی همه میشن بنده ی تو!
سرباز دومی: خیلی خونسردی، دیوونم کردی!
ش.ج خطاب به سرباز دومی: پس تو یکی که هیچی! آهای بهرام اغفال شو دیگه! کار دارم، باید برم دیرم می‌شه ها!
سرباز اولی: داداش این حرفا چیه! ما اغفالتیم، شما متواری شو!

4- نسخه هالیوودی:
یک آدم خفن(در حالی که با یک عدد موبایل از نوع « از کی تا حالا» صحبت می کند): سربازها توی تیر رس هستن.
ش.ج (در حالی که با یک همراه 150 هزار تومانی صحبت می کند و در ضمن هزینه اضافی هم پرداخت نمی کند): نمی خواد تیر اندازی کنی، خودم اغفالشون می کنم.
(این قسمت از فیلم به علت بیش از حد هالیوودی بودن سانسور شده است.)
سرباز اولی: بالا رو ببین! شهرام با یک هلی کپتر متواری شد.
سرباز دومی: اما خوشبختانه یک سر نخ مونده.
سرباز اولی: نادون! این که سر نخ نیست این موهه!
سرباز دومی: ای وای! انگاری تو این نسخه فیلم هم اغفال شدیم!

5- نسخه سینما - ماوراء:
یک عدد سفینه وارد زمین می شود.
یک عدد گشت کنترل نا محسوس: بزن کنار!
گشت نا محسوس: از کجا میآی به کجا می ری؟
موجود فضایی: از خونه مادرزنم که توی کره مشتری بود راه افتادیم می خوایم شهرام جزایری رو متواری اش کنیم بعد می ریم خونه خودمون توی کره مریخ!
گشت نامحسوس( خطاب به همکارش): ایشون حالت طبیعی ندارن، یک تست ازش بگیر!
گشت کنترل نا محسوس: تخلفاتت رو قبول داری؟ اگه نداری ما خیلی پیشرفته هستیم، همشون رو ضبط کردیم، باورت میشه؟! خیلی با حاله مگه نه؟!!
موجود فضایی: تخلفاتم چی بود؟!
گشت کنترل نا محسوس: سرعت غیر مجاز و تغییر در شکل ظاهری وسیله نقلیه، اِ پلاک هم که ندارین! باید ماشینت رو بخوابونیم!
(در همین لحظه موجود فضایی غیب می‌شه و یه راست با سفینه اش کنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر می‌شه...)
موجود فضایی: شهرام جزایری تویی؟
ش.ج: آره!
موجود فضایی: تو همونی هستی که ادعا کردی اگه رئیس جمهور کشورت بشی می تونی معضل اشتغال رو حل کنی؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات کوچیک.
موجود فضایی: پس تو خیلی کارت درسته! ما می خوایم تو رو بدزدیم و ببریم کره مریخ!
ش.ج: اشکالی نداره، فقط بنا بر فیلمنامه قبلش باید این دو تا سرباز رو اغفال کنین.
موجود فضایی: ای بابا ... این که کاری نداره!
و بدین ترتیب موجودات فضایی شهرام را به کره مریخ بردند.
جمله پایانی – با توجه به استقبالی که مردم از این فیلم ها در آینده از خود نشان خواهند داد، احتمالاً نسخه های دیگری از این «فرار بزرگ» ساخته خواهد شد.